رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

کتاب خوانی

دیشب در کتابی  از زندگی   Hans Christian   Andersen خوندم   فرزند تو  واقعا می داند چه میخواهد .خوش به حالت . با زبان بی زبانی حرف میزند و اینک این تو هستی که باید شنوا باشی . باید و باید بدانی و بفهمی که آنها چه می خواهند و چه می خواهند بیان کنند.  در  حال حاضر فرصت خوبی برای آموزش فرزند خود داری . کودک شما در یکسالگی   شما را کشف کرده است و شما را دوست دارد و  چه الهام بخش است . نویسنده ی  دانمارکی   پری دریایی  ،  بندانگشتی  ،  جو...
2 ارديبهشت 1393

روز مادر

مادریه من یه حس نابه   یه حس عجیب تو دنیای واقعی. یه نقطه سر خط . یه شروع نو . یه آب گوارا . مادری ه من قاعدتا حس نیست . یه ایمانه ٬ یه نیرو ...یه کشش . پسرم ٬ مادرانه هام فدای دونه دونه مویرگهای بدنت . نذرهام به پای ۲۰ عدد انگشتهایت . نذرهایم همه و همه به خدایی که تو رو به من داد و برای من زندگی رو معنا کرد . همیشه در پناه خدا باشی عزیزتر از جانم.              مادرم روزت مبارک .                                              ...
30 فروردين 1393

خوشگل بلای من

        شاهکار زن بودن من .   معجزه ی الهی 1 سال و 10 ماه و 20 روزه و 4 ساعت مطمن باش آنقدر رشد خواهی کرد که هزاران پرنده  در آرزوی نشستن بر بالاترین شاخه ات به کلاس پرواز روند ابر پر بار بهاری  من ٬ پسرم رادوین  باید فراتر از فردا بری  بالاتر از نور و بدون که من و پدرت چون کوهی سرزنده و شاد و سلامت و قوی پشت تو هستیم . ...
30 فروردين 1393

همین :فقط دوستت دارم

عزیزم عشقم نفسم  امید زندگیم  . ... فقط  صدات کردم که بگم  خیلییییییییییییییییییی  دوستت دارم .  وقتی گفتم رادوین جونم بیا پیش مامان  اومدی  تو  بغلم   و خودت  به من میچسبوندی  خداییییییییییییییی من بوی تنت من و مست کرده بود    کلی تو بغلم  محکم گرفته بودمت  دوست  نداشتم  رهات کنم . صورتت رو به صورتم میچسبوندی و لبات رو غنچه میکردی   میزاشتی  رو  گونه هام   و همش میگفتی kiss   kiss   .      اون لحظه بغضم گرفته بود نمیدونم  بی اختیار  منقلب شدم    تو این پست فقط اومدم بگم که &nbs...
29 فروردين 1393

بدون عنوان

سلام دوستهای خوبم و رادوین عزیزم .  چند وقتی بود تصمیم گرفته بودم که لایزیک کنم ولی بخاطر کوچیک بودن رادوین منصرف شدم . ولی عزمم رو جزم کردم و باخواهر شوهر  جون تماس گرفتم که برام  تهران وقت دکتر بگیره . دستش درد نکنه زحمت کشید و پیگیری کرد. و ساعت 5 صبح امروز ما راهی تهران شدیم تا  صبح زود بیمارستان باشیم  ولی  تا خیابون ظفر و ولیعصر  2 ساعت تو ترافیک بودیم تا رسیدیم به بیمارستان نور.  احسان رادوین رو برد پارک اب و اتش  تا ما راحت به کارهامون برسیم . هر چند وقتی تماس میگرفتم و احسان میگفت داره رادوین خوش میگذرونه نگران نباش.   مد نظر من دکتر هاشمی بود که عملم کنه .  ولی میگفتن  ...
26 فروردين 1393

بدون عنوان

 رادوین عزیزم روز جمعه ایی  صبح متین جون تماس گرفت و ما رو برای ناهار مهمون کرد خو نشون  کلی در کنار مهسا  ذوق زده شده بودی . و باهاش بازی میکردی . عمو سامان و نگین ومهسا و ملینا و سمیرا متین و بابا ا حسان همگی دور هم کلی گفتیم و خندیدم و بازی کردیم  بعد ازظهر هم همه هوس فیلم پارانومال اکتیویتی  رو کردن  من شماره 1 رو دیده بودم تا 1 هفته از ترس داشتم سکته میکردم  واقعا حال بدی داشتم  بچه ها  میگفتن که شماره 4 رو ببینیم .  و همگی رفتیم بیرون شام خوردیم و اومدیم  خونه خودمون . رادوین عسل من بعد از بازی گرفت خوابید و ما همه چراغها رو خاموش کردیم و یه روشنایی کمی تو خونه بود  و ...
24 فروردين 1393

رادوین و پیشی

دایره لعات رادوینم : طوطی :  طوطیی الاغ :دولاغ سگ: هاپووو قورباغه :قورباغ اهو: اوو مار:مااااار یخچال:  چچال چاقو: چافووو گل :دول پروانه پوانه زرافه :زاف گرگ: دوگ ...... این کلمات تو ذهنم مونده .  جمله بندیش هم روز به روز داره بیشتر میشه .   این کلمات رو تقریبا رادوین 10 روزی هست که یاد گرفته و همه این کلمات رو تو کارتش نشون میده .  . هر روز صبح با عروسکش پیشی بازی میکنه و براش غذا میزاره .   بعد به پیشی میگه به به  .   وقتی که میبینه پیشی نمیخوره ناراحت میشه با حالت اعتراض امیز   خودش میخوره   کلی ...
22 فروردين 1393